دسته بندی ها: مشاوره روانشناسی

کنترل خشم

برای کنترل خشم

“تنها راه حل کنترل خشم اینه که وقتی این احساسات ظاهر میشن، خودتون رو با اون فکر یکی ندونید.” (بیشتر…)

افسردگی و عوامل موثر در آن

افسردگی:

افسردگی یک حالت خلقی شامل بی‌حوصلگی و گریز از فعالیت یا بی‌میلی است و می‌تواند بر روی افکار، رفتار، احساسات و خوشی و تندرستی یک فرد تأثیر بگذارد. (بیشتر…)

اختلال شخصیت مرزی چیست؟

اختلال شخصیت مرزی چیست؟

بیمار مبتلا به اختلال شخصیت مرزی حساس و شکننده است.
آسیب پذیری و شکنندگی بیمار مرزی را به یک لنگه پا ایستادن بر روی نوک کوه تشبیه کرده اند.
مقصود از چنین استعاره ای این است که سراسیمگی ها، تکانشگری ها،
نوسان های خلقی و واکنش های رفتاری تند و تیز بیمار مرزی، از سر لجاجت، کنترل، خودخواهی و بازی دادن اطرافیان نیست.
بلکه همه این ها تلاش های لجام گسیخته از سوی انسانی است
که از ترس تنهایی و رهاشدگی هر آن بیم لغزیدن و فرو افتادنش می رود
و تمام سعی خود را می کند تا تعادلش را بر نوک قله حفظ کند.

گوتنبرگ از اصطلاح مرزی برای انواع پاتالوژی استفاده کرد.
این اصطلاح اولین بار توسط آدولف استرن ۱۹۳۸ استفاده شده است
و برای توصیف بیمارانش استفاده می کرد که در مرز حالات نوروتیک و سایکوتیک قرار داشتند
که در شرایط سخت و فشار روانی شدید به رفتارها و فرایند های فکری سایکوتیک دچار می شوند
و سریعا به سطوح سالم تری از کارکرد روانی باز می گشتند.

 

اجتناب از رها شدگی واقعی یا خیالی که ۸ ملاک تشخیص بوده که به ۹ مورد افزایش پیدا کرده است (۵ مورد الزامی است)

  1. انجام تلاش های مضطربانه، توام با سراسیمگی برای اجتناب از ترک شدن واقعی یا خیالی
  2. بی ثباتی و شدت روابط بین فردی( آرمان نمایی، بی ارزش نمایی)
  3. آشفتگی هویت
  4. تکانشی بودن
  5. رفتار یا ژست خودکشی به صورت مکرر یا خود زنی های مکرر
  6. بی ثباتی در حالت های عاطفی به صورت واکنش پذیری آشکار خلق
  7. احساس پوچی مزمن
  8. نامتناسب بودن خشم یا دشواری تسلط بر خشم
  9. بروز افکار بدگمانانه

 

موضوعات کلی در درمان اختلال شخصیت مرزی

پیش از آغاز درمان، درمانگر بایستی به درستی تصمیم بگیرد که کدام یک از روش های درمانی برای بیمار مناسب است.
درمان های نسبتا کوتاه مدت، معمولا با هدف کاهش مشکل زاترین و خطرناک ترین رفتارهای بیمار مرزی آغاز می شوند.
کاهش تکانشگری و رفتارهای خودزنی، سوء مصرف مواد، به دست آوردن کنترل بر روی هیجان ها و کسب بینش نسبت به مشکلات رفتاری و هیجانی،
از اهداف درمان های کوتاه مدت است.

بیمار تاریخچه ی خود را بر اساس نیازها و مصالح خود عرضه می کند.
تاریخچه ی بیمار مرزی نشان دهنده ی ارتباطات شدید و به هم ریخته،
توأم با جدایی های مکرر از دیگران، به همراه واکنش های مخرب و جایگزین کردن یک عشق با عشق دیگر است.
تاریخچه ی زندگی بیماران مبتلا به BPD در واقع نوعی ثبات در بی ثباتی» است،
که در آن، آرامش و بحران روحی بیماران، بستگی به فشارهایی دارد که در روابط بین فردی به آنها وارد می آید.

اگر چه تاریخچه ی واکنش های ناگهانی و تکانشی، و همچنین روابط مغشوش بین فردی بیمار،
بهترین شاخص های تشخیصی به حساب می آیند،
اما بیماران مرزی زمانی هم که آرامش نسبی دارند، صفات مستمر و قابل مشاهده ای از خود بروز می دهند.
در این وضع، بیماران مبتلا به  BPD اغلب از نداشتن احساس هویت، ارزش و هدف شکایت دارند.

مثلا، بیمار ممکن است بگوید
“این روزها خیلی چیزها روبراه است، اما نمیدانم چرا سرگردان و بی تفاوتم؟ احساس می کنم خالی هستم و از چیزی لذت نمی برم”.

اگر بیمار قادر به بحث درباره ی بحران فعلی نیست، بهتر است متخصص، بدون اینکه کنترل احساسی و رفتاری خود را از دست بدهد،
بر گذشته ی بیمار تمرکز کند تا به جزئیات پی ببرد و بررسی مسایل فعلی را که برای بیمار دردناک است، به زمان دیگری موکول کند.

اگر از بیمار مرزی سوالات باز بپرسید و کمکش کنید که صحبت را به یک موضوع خاص محدود کند،
اظهارات وی صحیح تر و قابل اعتمادتر خواهد بود تا اینکه سعی کنید با طرح سئوالات بسته و هدف دار، پاسخ های دقیقی به دست اوردید.

لازم است متخصص از عقل سلیم، منطق و دانش بالینی خود برای اصرار در گرفتن اطلاعات از وضع و حال کنونی بیمار یاری بگیرد
و عواملی مانند حساسیت بیمار، شرایط فعلی و هدف مصاحبه را مد نظر داشته باشد.
اختلال شخصیت چیزی بیش از یک بیماری مقطعی و گذرای روانی است.
اختلالی است از نوع خود فلج کننده و مخرب، زیرا معمولا علایم کاملا آشکاری نداشته و بدین سبب، غالبا مزمن است.
اگر تنها به این اکتفا کنیم که علائم اختلالات شخصیت را «مشکلات زندگی بدانیم و چندان به آنها توجه نکنیم، این واقعیت را که شخصیت سرنوشت ساز است» نادیده گرفته ایم.

 

اصول مصاحبه با بیمار مبتلا به اختلال شخصیت مرزی

بیمار مبتلا به BPD به علت ناپایداری در خلق، اهداف و در رابطه اش با مصاحبه گر، مقاومت در برقراری رابطه نشان می دهد.
در بحران مصاحبه ممکن است بیمار خشمگین یا افسرده، درونگرا یا برونگرا باشد،
ممکن است هیجانات شدیدی نشان دهد، سپس به طور غیر مترقبه ای سریع تغییر حالت دهد.
شدت بیش از حد عاطفه و خلق بیمار مرزی بسیار چشمگیر است.

این بیماران، حقیقتا خلق و عاطفه شدیدی را تجربه می کنند،
و بر خلاف بیماران مبتلا به اختلال شخصیت نمایشی  که عاطفه را شدیدتر از آنچه که احساس می شود بیان می کنند،
تظاهر و تمارضی در کارشان نیست.
ابتدا به نظر می رسد که به شما علاقه دارد و می گوید بهترین درمانگری هستید که تا به حال ملاقات کرده
اما هنگامی که احساس کند از او حمایت نمی کنید یا او را درک نمی کنید، قضاوتش در مورد شما معکوس شود.

با استفاده از توجه همدلانه به بی ثباتی بیمار، می بایست سعی در ایجاد رابطه کرد.
وقتی نشان میدهید که ناپایداری بیمار را درک می کنید، بیمار رغبت بیشتری نسبت به شما نشان میدهد و رابطه تان استحکام بیشتری می یابد.
بیمار را با تناقضات گفتاری رویارو کنید،
اما به وی توضیح دهید که ماهیت احساسات دوگانه اش را درک می کنید و اکثر متخصصانی که به درمان بیماران مرزی مشغول بوده اند،
معتقدند که بالینگر در حین مصاحبه با این بیماران، باید سطح بالایی از فعالیت را حفظ کند.

سکوت های طولانی در جلسه ى مصاحبه، برای آن دسته از بیمارانی که نگران برداشت و ارزیابی مصاحبه گر هستند، ضربه زننده است.

با اینکه استفاده از شوخی در حین مصاحبه یکی از موضوعات بحث برانگیز در میان متخصصان است،
اما اگر درمانگر طوری برخورد کند که بیمار احساس کند مصاحبه گر قصد تمسخر ندارد و با او میخندد نه به او، می تواند به تحمل هیجان های شدید کمک کند.
همان طور که در مورد بسیاری از بیماران، از جمله نمایشی ها صادق است،

برای بیماران مرزی نیز باید حدود و ثغوری در مصاحبه قایل شد
و بعضی رفتارهای پرخاشگرانه ی آنها (مانند فریاد زدن، جیغ زدن، پرتاب اشیاء) را محدود کرد تا به روند مصاحبه لطمه وارد نکند.
از بروز رفتار خودتخریبی نیز باید جلوگیری کرد.

پس از روشن کردن مقررات اصولی مصاحبه، متخصص به جمع آوری اطلاعات راجع به تاریخچه ی بیمار می پردازد.
از آنجا که اختلال شخصیت پدیده ای مقطعی نیست،
متخصص باید تمام تجارب زندگی بیمار (در واقع، یک دیدگاه طولی) را بررسی کند تا به تشخیص دقیق تری دست یابد.
برداشتی که از وضع کنونی بیمار، چه سرپایی و چه بستری می شود،
معمولا به علت تأثیر اضطراب، افسردگی، فشار روانی و مسایل دیگر که بر شخصیت بیمار در زمان حال تحمیل شده اند، نمی تواند دقیق باشد.

 

ریزش بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی از جلسات روان درمانی

ریزش بیمار از جلسات درمانی و ترک درمان از سوی بیمار بدون موافقت یا اطلاع درمانگر، پدیده ی نسبتا شایعی است.
یکی از مطالعات متاآنالیز، ۱۲۵ پژوهش در زمینه ی ریزش بیماران و توقف پیش از موعد روان درمانی را بررسی کرده
و پایان دادن یک طرفه و پیش از موعد درمان از سوی بیماران را ۴۷٪ گزارش کرده است.

مطالعه ی مولر و پکاریک (۲۰۰۰) نشان داد که بین ۱۳ تا ۲۰٪ بیماران در کلینیک های خصوصی
و ۴۰ تا ۵۰٪ از بیماران مراجعه کننده به مراکز درمانی دولتی،
بیش از ۲ جلسه به درمان ادامه نمی دهند.
این در حالیست که ادبیات پژوهشی در این زمینه نشان می دهد
که فقط ۵۰٪ از کل بیماران در کمتر از ۸ جلسه کاهش قابل ملاحظه ی علایم را نشان می دهند
و ۷۵٪ آنها پس از ۲۶ جلسه به چنین پیشرفتی نایل می شوند.

 

سطوح درمان و مراقبت از بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی

گاندرسون (۲۰۰۸) بر اساس تجربیات بالینی خود، چهار سطح مراقبت درمان را برای بیماران مبتلا به BPD معرفی کرده است:
سطح اول: درمان سرپایی بلند مدت (رشد و تحول روانشناختی)
سطح دوم: درمان فشرده ی سرپایی (تغییرات رفتاری)
سطح سوم: بستری پاره وقت / درمان های روزانه (جامعه پذیری)
سطح چهارم: بستری بیمارستانی تمام وقت (حداقل درمان های ممکن)

 

ویژگی های رایج روان درمانی توصیه شده برای اختلال شخصیت مرزی

  • نباید انتظار داشت که درمان کوتاه مدت باشد.
  • یک رابطه ی قوی، مبتنی بر کمک و یاری میان بیمار و درمانگر برقرار می شود.
  • مسئولیت ها و نقش های بیمار و درمانگر، به روشنی و وضوح تبیین می شوند.
  • درمانگر فعال و هدایت کننده است، نه این که صرفا شنونده های منفعل باشد.
  • بیمار و درمانگر به صورت متقابل، سلسه مراتبی از اولویت ها را ارائه می دهند.
  • درمانگر، با همدلی به بیمار اعتبار می بخشد و نیاز او را به کنترل رفتارش برطرف می کند.
  • به تدریج که شرایط جدید (واز جمله استرس های جدید) پدید می آیند، انعطاف پذیری، لازم خواهد بود.
  • محدودیت هایی که ترجیحا از جانب دو طرف مورد توافق گرفته باشد، تعیین شود.
  • به صورت همزمان از رویکردهای فردی و گروهی استفاده می شود.

 

الگوهای رفتاری بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی

لینهان (۱۹۹۳) بر اساس نظریه ی زیستی اجتماعی خود، الگوهای رفتاری بیماران مرزی را در سه محور سازماندهی کرده است:
۱- آسیب پذیری هیجانی در مقابل بی اعتبارسازی
۲- انفعال فعال در مقابل کفایت ظاهر
۳- بحران های نامنعطف در مقابل اندوه بازداری شد

 

راهبردهای دیالکتیکی:

تعادل بخشی به راهبردهای درمان
یکی از چالش های اساسی پیش روی روان درمانگران، آشتی دادن دو قطب متعارض تأیید و تغییر است.
درمانگر از یک سو باید قادر به همدلی با بیمار، دیدن دنیا از دریچه ی نگاه او و درک و فهم دیدگاه وی باشد.
درمانگر باید بتواند ضرورت شیوه ی زندگی انتخابی بیمار را حس کرده و اعتبار آن را درک کند.
در عین حال، باید این نکته را در ذهن داشته باشد که او (درمانگر)، یک عامل تغییر است و بیمار به این دلیل به او روی آورده که مشکلی دارد.

درمانگر نباید آنقدر نگاه بیمار را با ارزش انگارد که او را برای تأمل در این شیوه ی نگاه و فرا رفتن از آن ناتوان کند.
عبور از این جریان بغرنج، کار ساده ای نیست.
همدلی عمیق با تجربه ی بیمار شرط اصلی پیشرفت درمانی است.

پیش از اینکه افراد قادر به کنار گذاشتن الگوهای فکری و ارتباطی خود باشند،
که با وجود مشکل ساز بودن، به آنها احساس امنیت میدهد، نیاز دارند آنچه که واقعا هستند، درک شود و ارزشمند تلقی گردد.
اما همدلی عمیق با تجارب بیمار، با تمام اهمیتی که دارد، کافی نیست.
در واقع، اعتقاد به این موضوع که به محض اینکه درک واقعی رخ دهد،
سایر اتفاقات به خودی خود رخ خواهد داد،
نگاهی بیش از حد ساده انگارانه و ناقص به فرایند درمان است.

 

تغییرات چشمگیر در حالات هیجانی و رفتاری بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی، بر اساس ذهنیت های طرحواره ای

تغییرات چشمگیر در وضعیت های هیجانی و رفتاری بیماران مبتلا به BPD سال ها است
که برای بالینگران و پژوهشگران به معمای پیچیده ای تبدیل شده است.
این پدیده در BPD چنان غالب است که DSM – IV بیان می کند
ویژگی اساسی این اختلال، «الگوی نافذ و فراگیر بی ثباتی در روابط بین فردی، خودانگاره، عواطف و آشکارا تکانشی بودن» است.

تبیین های نظری مختلفی برای تغییرات هیجانی بیماران مرزی ارائه شده است.
برای مثال، بدتنظیمی هیجانی یا سروتونرژیک به عنوان یک عامل بنیادی پیشنهاد شده است.
همچنین، نظریه پردازان روانپریشی پیشنهاد کرده اند که مکانیسم دفاعی بدوی دونیمه سازی که باعث بازنمایی های شیئی چندپاره می شود،
عامل اصلی تغییرات و طغیان های خشم در بیماران مرزی است.
مفروضه ی دیدگاه شناختی آن است که تفکر دوقطبی و ترکیب متناقض باورهای مرکزی، به نوسان حالات هیجانی مختلف منجر می شود.

 

اهداف کلی طرحواره درمانی

یانگ، اهداف درمان طرحواره محور را بر اساس ذهنیت های طرحوارهای بیان می کند
و معتقد است هدف کلی درمان، پرورش ذهنیت بزرگسال سالم است.
«جزیی از خود کردن » این ذهنیت، به بیمار کمک می کند تا:

  1. با کودک رها شده همدلی کرده و از او مراقبت کند
  2. به کودک رها شده برای رد و بدل کردن عشق، کمک کند
  3. با والد تنبیه گر به مبارزه برخیزد و او را نابود کند
  4. رفتارهای کودک عصبانی و تکانشی را محدود کند و زمانی که در این ذهنیت قرار می گیرد، نیازها و هیجان هایش را به شکل مناسب ابراز کند
  5. ذهنیت بزرگسال سالم را جایگزین محافظ بی تفاوت کند.

نشانه یا ریسک فاکتور اقدام به خودکشی

خودکشی

خودکشی اغلب به علت یأس صورت می‌گیرد که علت آن اغلب به اختلال روانی نظیر افسردگی، اسکیزوفرنی، شکست عشقی، اعتیاد به الکل، یا سوء مصرف دارو نسبت داده می‌شود.
(بیشتر…)

راهکارهایی برای تسکین شکست عشقی و رسیدن به آرامش

شکست عشقی از مسائل ناگواری است که

عشق یک طرفه، شتاب زدگی قبل از وارد شدن به روابط عاشقانه، فرار از تنهایی و… همگی از عوامل شکست عشقی می باشد.

(بیشتر…)

چه عواملی باعث کاهش حافظه و فراموشی میشود؟

هرچیزی که روی شناخت تاثیر می گذارد مانند: فرایند فکر کردن، یادگیری و به یاد اوردن می تواند روی حافظه تاثیر گذارد. (بیشتر…)

چند نکته در مورد سلول های مغز

آیا افزایش سن موجب کم شدن تعداد سلولهای مغزی می شود؟

(بیشتر…)

آیا کودکان واقعا از افسردگی رنج می برند؟

فقط به این دلیل که کودک غمگین به نظر می رسد لزوماً به معنای افسردگی قابل توجه نیست.
این که کودکان گاه به گاه احساس افسردگی کنند یک امر طبیعی است.
(بیشتر…)

سلامت روان چیست؟

افراد با سلامت روان، کنترل بهتری روی احساسات دارند
و افراد با انرژی و مثبت نگر هستند
و راه های زیادی را برای افزایش سلامت روان می شناسند.

سلامت روان را می توان در دو عبارت خلاصه کرد :

  1. “واقعیت پذیری”
  2. “مسئولیت پذیری” (بیشتر…)

Call Now Button